بسم الله الرّحمن الرّحیم

«...وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الْشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ.»

از گامهاى شیطان، پیروى نکنید که او دشمن آشکار شما می باشد.

سورۀ بقره - آیۀ208

نکاتی اجمالی در مورد این آیه:

بسیارى از انحرافات و وسوسه هاى شیطانى به صورت تدریجى انجام مى گیرد، و هر مرحله، در حقیقت گامى از گام هاى شیطان می باشد.

"خُطوات"، جمع "خُطوه" است و به معنای گام برداشتن و قدم زدن می باشد. شیطان گام، به گام در انسان نفوذ مى کند و باید در همان گام هاى نخستین در برابر او ایستاد تا به مراحل خطرناک نرسد.

دشمنى شیطان با ما چیزى مخفى و پوشیده نیست. او از آغاز آفرینش و خلقِ آدم، براى دشمنى با او کمر بسته و سوگند یاد کرده است که اگر بتواند، همه را گمراه کند؛ با این حال چگونه تسلیم وسوسه هاى او مى شویم؟

پیام های آیه:

وسوسه‏ هاى شیطان، انسان را مجبور به گناه نمى‏ كند، بلكه انسان، قدرت مقابله با شیطان را دارد و به همین دلیل از اطاعت او نهى شده است. «لا تتّبعوا»

شیطان، گام به گام انسان را منحرف مى ‏كند. «خطوات»

راه هاى منحرف كردن شیطان، بسیار است. «خطوات»

 

 

پاییز روستای ازغد(1)

طرقبه - خراسان رضوی

اجرای برنامه در مهر1395

کوهپایه های رشته کوه بینالود، بستر بسیاری از آبادی ها سرسبز و خرم می باشد. روستای ازغد یکی از روستاهایی است که با مردم سخت کوشش، از سالیان دور در این منطقه زندگی می کنند. این روستا که فاصله اش تا مشهد، زیاد نیست، در بخش طرقبه واقع شده است. روستای ازغد از گذشته، یکی از زیباترین و مصفا ترین ییلاقات مشهد محسوب می شده است. برای رسیدن به این روستا، باید روستای حصار گلستان را پشت سر گذاشت و وارد جادۀ این روستا شد. روستای حصار گلستان، در مجاورت طرقبه و در 5کیلومتری شهر مشهد قرار گرفته است.

من در این برنامه و در یک جمعۀ پاییزی، به این روستای زیبا آمده و گوشه ای کوچک از طبیعت پاییزی اش را ثبت کردم. البته قصد دارم که در سال های آتی، به شرط حیات، از سایر بخش های طیبعت تمام نشدنی پاییزی روستای ازغد، عکاسی کرده و آن در در گزارشی مجزّا، ارائه نمایم.

پاییز ازغد


موقعیت روستای ازغد بر روی نقشه

روستای ازغد



پاییز ازغد



پاییز ازغد



پاییز روستای ازغد



پاییز روستای ازغد



پاییز روستای ازغد



روستای ازغد



روستای ازغد



روستای ازغد



روستای ازغد



طبیعت طرقبه



طبیعت طرقبه



ییلاقات مشهد



ییلاقات مشهد



گردشگری طرقبه



گردشگری طرقبه



جاذبه های گردشگری طرقبه



جاذبه های گردشگری طرقبه



گردشگری خراسان رضوی



گردشگری خراسان رضوی



جاذبه های طبیعی طرقبه



جاذبه های طبیعی طرقبه



جاذبه های طبیعی خراسان رضوی



جاذبه های طبیعی خراسان رضوی



ییلاق ازغد



روستای ازغد



روستاهای طرقبه



روستاهای طرقبه



پاییز روستای ازغد



پاییز ایران



پاییز ایران



پاییز خراسان رضوی



پاییز خراسان رضوی



طبیعت روستای ازغد



طبیعت روستای ازغد



طبیعت روستای ازغد



طبیعت روستای ازغد



دیدنی های طرقبه



دیدنی های طرقبه



عکاسی پاییز



دیدنی های خراسان رضوی



مکان های توریستی مشهد



روستای ازغد



روستای ازغد



روستای ازغد



بهشت ازغد



طبیعت پاییزی روستای ازغد



طبیعت پاییزی روستای ازغد



تصاویر پاییزی روستای ازغد

لطفاً جهت بازدید از سایر سفرنامه های من در طرقبه، اینجا را کلیک نمایید.

لطفاً جهت بازدید از سایر سفرنامه های من در استان خراسان رضوی، اینجا را کلیک نمایید.

لطفاً جهت بازدید از "دربارۀ من"، اینجا را کلیک کنید.

و اما در پایان...

"روسو" در کتاب فن تربیت کودک می نویسد:

«بد بخت ترین کودکان، آن هایی هستند که والدینشان، آن ها را در ناز و نعمت پرورش می دهند و نمی گذارند سردی و گرمی دنیا را چشیده و پستی بلندی جهان را لمس کنند. این گونه کودکان در مقابل سختی ها حساس می شوند و در مقابل لذت ها بی تفاوت می شوند».

آری این گونه کودکان هم چون ساق نازک یک درخت کوچک، در برابر هر نسیمی می لرزند و کوچک ترین حادثۀ بدی آنان را ناراحت می سازد؛ تا جایی که یک حادثۀ کوچک، آنان را به فکر خودکشی می اندازد. از آن طرف هر چیزی که موجب لذت می گردد را به آن ها بدهند، آنان به هیجان نمی آیند و نشاط پیدا نمی کنند. این گونه بچه ها، گرسنگی نچشیده اند تا مزۀ غذا را بفهمند. بهترین غذاها برای ایشان، کم ارج تر و کم لذت تر از نان جوینی است که یک بچۀ کم بضاعت می خورد.

صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ یکی از علل خودکشی او این است که او یک اشراف زاده بود. او پول تو جیبی بیش از اندازه داشت اما فکر منظم و صحیح نداشت. او از موهبت ایمان بی بهره بود. جهان را مانند خود، بوالهوس، گزافه کار، پوچ و ابله می دانست. لذت هایی که او می شناخت و با آن ها آشنا بود، کثیف ترین لذت ها بود. از آن نوع لذت ها همه را تا آخر رفته بود و دیگر برایش چیز جالب و انگیزه داری باقی نمانده بود که انتظار آن ها را داشته باشد. او دیگر نمی توانست از جهان لذت ببرد.

امثال هدایت اگر از دنیا شکایت می کنند و دنیا را زشت می بینند، غیر از این راهی ندارند. نازپروردگی آنان چنین ایجاب می کند. آن ها نمی توانند طعم خوش مواهب إلهی را احساس کنند. اگر صادق هدایت را در دهی می بردند، پشت گاو و خیش می انداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او می چشاندند و در برخی از اوقات، شلاقی هم به پشتش می نواختند و همین که سخت گرسنه می شد، قرص نانی در جلو او می گذاشتند، آن وقت، خوب معنای حیات را می فهمید و آب و نان و سایر شرایط مادی و معنوی حیات، در نظرش پر ارج و با ارزش می گردید.

آری؛ شرط استفاده کردن از لذت ها، آشنا شدن با رنج ها است. تا کسی پایین دره نباشد، عظمت کوه را درک نمی کند.

عدل الهی - شهید آیت الله مطهری

فرازی از دعای جوشَن کبیر که خداوند را معرّفی و توصیف می نماید: (کتاب مفاتیحُ الجِنان)

«یا نِعمَ القَریب»:   ای خدایی که به ما نزدیک هستی و چه خوب است که تو به ما نزدیک می باشی.

«یا نِعمَ الحَبیب»:   ای خدایی که حبیب و دوست ما هستی و چه خوب حبیبی برای ما می باشی.

فرازی از کتاب صَحیفۀ سجّادیّه که مناجات امام سجّاد(علیه السّلام) با خداوند می باشد:

«...وَ استَفرِغ أیّامِی فیما خَلَقتَنی لَه، وَ أغنِنی وَ أوسِع عَلَیَّ فی رِزقِک، وَ لا تَفتِنّی بِالبَظَر، وَ أعِزَّنی و لا تَبتَلِیَنی بالکِبر، وَ عَبِّدنی لَکَ وَ لا تُفسِد عِبادَتی بِالعُجب، وَ أجِر لِلنّاسِ عَلَی یَدِیَ الخَیر وَ لا تَمحَقهُ بِالمَنِّ، وَ هَب لِی مَعالِیَ الأخلاق، وَ اعصِمنی مِنَ الفَخر».

پروردگارا؛ اوقات مرا فارغ گردان و مرا توفیق عملی ده که برای آن آفریده شده ام؛ و با روزی زیاد، مرا بی نیاز کن اما این روزی زیاد، منجر به خودپرستی و تکبرم نشود؛ و نیز مرا توفیق عبادت ده، اما نه عبادتی که از آن خوشم بیاید و گمان کنم که آن عمل عبادی ام، بهترین عمل و عبادت است؛ و نیز خدایا، دست من را برای مردم، پر خیر و کارگشا قرار ده؛ و این کمکم به مردم، منجر به منت گذاشتن به آن ها نشود؛ و نیز مرا به خوی نیک آراسته دار و از بالیدن به خود و فخر فروشی حفظ کن.

"به امید ظهور یگانه منجی"

وقتی که یادت نیستم، بی اعتبارم     وقتی به تو ایمان ندارم بی قرارم

الحق و والإنصاف، کم فکر تو هستم     از بس که بر این نفس وامانده دچارم

شاید که از چشم تو افتادم که این طور     دیگر زمان معصیت بی اختیارم

یَابنَ الحسن با غفلتم، سرمایه ام سوخت     رحمی نَما، آتش گرفته کوله بارم

باشد بزن، اما دگر رو بر نگردان     شرمنده ام من از گناه بی شمارم

دیدی پشیمانم، به آغوشم کشیدی     دیدم غَریقِ رحمت پروردگارم